رمان کودک برگزیده جایزه کتاب سال درباره چیست؟ / روایت برخاستن ققنوسی از خاکستر سوگ
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، همه ما در معرض از دست دادیم. از دست دادنی که گاهی ممکن است دامنه فراگیرش به شخصی نزدیک به ما بزند و گاهی به همسایه و گاهی هم به شخصی بسیار دور، که حتی به سختی در خاطراتمان هم بازیابی نمیشود. امّا ما همه این اشکال از دست دادن را با یک نام خطاب میکنیم.
«سوگ»
سوگ چیست؟ لغتنامهها دربارهش میگویند احساسی آمیخته شده به فقدان، نبودن، عدم حضور، غم، ترس و هزاران حس دیگر.
اما هیچکس تا به حال نتوانسته تعریف کامل و درستی از آن ارائه دهد.
شاید فقط بتوان با قطعیت گفت، هر نوع از دست دادنی سوگ به دنبال خود دارد و البته هر سوگی برای هر فردی متفاوت است.
نهایتاً میتوان با سهراب سپهری همدلی کرد که :
«پدرم پشت دوبار آمدن چلچلهها،
پدرم پشتِ زمانها مردهست...»
مواجهه آدمها با سوگ فرق دارد. آدمهای بزرگسال، به هرحال یکجوری با دیوِ بیدندانِ سوگ کنار میآیند و زندگی میکنند.
امّا چیزی که همیشه در سوگواری مطرح است، مواجهه کودکان با سوگ است.
مواجهه موجودی که هنوز قدرت تشخیص، تمیز و ادراک کاملی ندارد و ناگهان با یک ناپیدایی عجیب در میان احساساتش مواجه میشود. مادربزرگش بود، و دیگر نیست. کجا رفته؟ و این اولین سوال کودکان در مواجهه با سوگ است :
" آدمها بعد از مرگ کجا میروند؟
یکی از مهم ترین منابعی که به ما کمک میکند، مواجهه با سوگ را برای کودکان آسانتر کنیم، قصهها هستند. قصه، پلی است بین دنیای خیال و واقعیت و تجربه، که فهم زیست روزمره را برای کودکان راحتتر میکند. همانور که رولدال، وقتی فهمید فروش لاک پشت ممنوع شده و نمیتواند برای کودکش که عاشق لاک پشت است لاک پشت بخرد، برایش جهانی داستانی از لاک پشتها ساخت، ما هم میتوانیم با قصه به کودکانمان یاری کنیم.
«شیدخت» نوشتهی محدثه گودرزنیا، رمانی در همین موضوع است. البتع فقط یک رمان دربارهی فقدان نیست؛ قصهی بلوغ است. بلوغ کودکی که در مواجه با سوگ، ناگهان بزرگ میشود.
شیدخت بعد از حادثهی پلاسکو، با غمی روبهرو میشود که از سنش بزرگتر است. پدری که ناگهان ناپدید میشود، خانهای که دیگر شبیه قبل نیست و سوالهایی که یکییکی سر باز میکنند: چرا خانوادهمان اینقدر راز دارد؟ چرا گذشته همیشه ساکت مانده است؟او برای پیدا کردن جوابها، هم به شمال سفر میکند و هم به درون خودش. میان مادربزرگی که خاطرهها را نفس میکشد، عمویی ناشنوا که جور دیگری میفهمد، و خانوادهای که هرکدام به شکلی سوگوارند، شیدخت کمکم یاد میگیرد با حقیقت روبهرو شود؛ حتی اگر تلخ باشد.
زبان کتاب ساده، صمیمی و نزدیک به ذهن نوجوانهاست؛ طوری که انگار خودِ شیدخت کنارمان نشسته و بیواسطه از ترسها، خشمها و امیدهایش میگوید. توصیفهای زنده و احساسی، خواننده را وسط آوار پلاسکو، وسط دعواهای خانوادگی و وسط تپشهای قلب یک دختر هفدهساله میبرد.
«شیدخت» قصهی گم شدن نیست؛ قصهی پیدا شدن است. پیدا کردن ریشهها، هویت و نیرویی برای ادامه دادن، حتی وقتی همهچیز فرو ریخته به نظر میرسد.اگر دنبال رمانی هستید که هم بغض به گلویتان بیاورد و هم آرامآرام دلتان را گرم کند، شیدخت انتخابی است که تا مدتها با شما میماند.